چه شد و چه میتواند بشود ؟ تحلیلی بر وقایع اخیر ایران ژوئیه 18, 2009
Posted by دیده بان in اجتماعی.Tags: انتخابات ایران
trackback
چه شد و چه میتواند بشود ؟
تحلیلی بر وقایع اخیر ایران
پس ازسی سال، در پی انتخابات و اتفاقات پس از آن ،انقلاب اسلامی، زمامدار مطلق اداره ی کشور، فشرده ی تمام وقایع حیات اش را پیش روی جهانیان نهاده است. رسم چند ساله این بود که مردم دل به «انتخاب بین بد و بدتر» خوش میداشتند و گاهی با شوق و گاهی با قهر، انتخابات را ارج میگذاشتند و سایه جمهوریت نظام را بر سر خود نگه میداشتند تا به عنوان سپری از استبداد مطلقه در امانشان نگه دارد.اکنون ، پرده بر افتاده و تعارف ها کنار گذاشته شده است، خود نظام، در بازی خود ساخته اش جر زده و تقلب کرده است. رفتار های نظام حاکم، تبعاتی به دنبال خواهد داشت که هم در داخل و هم خارج، موج تغییر را بر خواهد انگیخت.
انتخابات ایران،در سالم ترین شکلش جای بحث بسیار دارد، وای به آن روزش که سراسر مغشوش و دست خورده باشد. آیا روش به ظاهر آبرو مندتری نبود که برای انتصاب رئیس فعلی دولت از آن بهره بجویند که وجهه جمهوری, انقلاب اسلامی کمتر خدشه دار گردد؟شدت اشتباهات واضح آنان در پروژه خوراندن رئیس دولت فعلی به عنوان فرد برگزیده، ناظران را در تشخیص بین نبوغ یا حماقت گردانندگان این نمایش ، با دشواری روبرو کرده است. در خوشبینانه ترین حالت با حماقتشان و در بد بینانه ترین حالت با سیاست بازی و تعمد، در حال شکل دادن جریانی هستند که آینده را تهدید میکند.
زلزله ای عظیم در بالاترین سطوح قدرت روی داد و گسست ای عمیق جناح های حاکم را از هم جدا کرد. تضادی که در سال های گذشته پنهان نگه داشته و سعی میشد ، امت ایران و ملت ایران،جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ، یکی نمایانده شوند،اکنون گسستی است که جمهوریت را از موازنه خارج نموده و چهره عریان و انقلابی, انقلاب اسلامی را بدون هیچ لعاب و زینتی به نمایش میگذارد. انقلاب اسلامی که از بدو تولدش ، خود رادر بین قرائت های متفاوت از اسلام سر در گم نشان داده و از بیرون ،اسلام رحم و شفقت و تساهل و تسلیم را نمایش داده و از درون، اسلام «و اشدو علی الکفار» را به رخ کشیده ، اکنون صف آرایی علنی و نوین حاکمان متظاهر تحت خلافت اسلامی رهبر را بدون تعارف به همگان معرفی کرده است. آیا این امر با هدف توسعه ی وهم گونه ی مدیریت امام زمان در سطح جهان و به دنبال تشویق های تند رو های مذهبی بوده است؟ و البته آشکار شدن خیانت آنان به مبانی باور های اسلامی میانه رو چنان است که حتی در درون نظام با مخالفت های جدی روحانیان آزاد اندیش روبرو شده اند. ترفند هایی مانند سرکوب گسترده ی معترضین، یورش به مال و خانه مردم، بازداشت های گسترده، قطع وسایل ارتباط جمعی، و جستجوی ردپای خارجی در پس سئوال «رای من کجاست؟»، همه با هدف کمک به نظام برای تثبیت ادعای پیروزی رئیس دولت نهم، وپیشبرد مدیریت های جهانی وی انجام شد.
به نظر میرسد آشوب و نا امنی چهار ساله مدیریت داخلی وی ، اکنون آماده ی صدور به جهان است، نامش را صدور انقلاب یا مقدمات ظهور اقا ، یا هر چیز دیگر میخواهید بنامید. حرص آقایان در مال اندوزی و دست یابی به مافیای اقتصادی، دست در دست کسانیکه برای ظهور ، ثبوت و صدور امام زمانی که میخواهند در لوای او مدیر جهان شوند، آنها را واداشته تا حاضر به انجام هر کاری بشوند، مافیای سپاه و دولت کودتا بستر اقتصادی و اهرم اجرایی اندیشه های تندرویان حجتیه را فراهم میکنند. انگیزه ای اقتصادی، اکنون در جهت تحقق الهی » دولت کریمه» به کار گرفته شده است. دو فرض بیشتر نیست ، یا اینکه آگاهند از آنچه میکنند و یا اینکه با جهل و ندانمکاری خود، در حال سوق دادن کشور به ورطه ای هستند که شاید نجات از آن محال باشد. در هر دو حال اینان مسئول خطراتی هستند که نه تنها ایرانیان بلکه قسمت اعظمی از بشریت را تهدید میکند.
تنش و بحران به عنوان نوشدارویی برای بقای حکومت تهران بوده است و روزشمار انقلاب، سراسر گواه آن است. تنها بحران غایب در حال حاضر، » دفاع مقدس» آنهاست. شاید یک بحران عمیق در سیاست خارجی، نجات بخش سلطه جویان باشد که هر لحظه در طلبش به ذکر و دعا مشغول هستند.
نظام حاکم، همواره سعی داشته هویت اصلی اش را در داشتن دشمن تعریف کند و پرداختن به کینه های آنان دغدغه اصلی سیاست هایش بوده است. دمیدن روح » شیطان بزرگ» به آمریکا و شنیدن زمزمه هایی درباره حلول آن در بریتانیا، نیاز نظام به دشمن را نشان میدهد. توهم حضور دشمن در تمام عرصه ها و تهاجم به ارزش های انقلاب،تا بدان حد سیستماتیک و ریشه دار است که عملا انقلاب را در مرحله ی آغازین اش که تلاش برای تثبیت است نگهداشته وگویی انقلابِ بی دشمن، انگیزه ی بودنش را از دست میدهد.
ادبیات ویژه ی روز های اول انقلاب مانند ضد انقلاب ، ضد ولی فقیه ، جاسوس ، عامل بیگانه و استکبار جهانی، به طور مداوم تکرار میشود.گویی بدون مرگ بر این و آن ،دیگر حرفی برای گفتن نیست. و از سوی دیگر، به گونه ای شگفت آور با ادبیات ویژه ی انقلاب اسلامی، بیش از همه شاهد اسرائیلی شدن سیاست های نظام و گره زدن آینده ایران به منافع اسرائیل هستیم .
ایران اکنون دشمن شماره یک صلح و اصلی ترین دلیل و توجیه برای صرف میلیارد ها دلار بودجه نظامی برای کمک به » امنیت منطقه» است. اصولا رفتار های نظام دیگران را در موقعیت رویارویی قرار میدهد که پرهیز از آن به هیچ عنوان به مصلحت نخواهد بود؛ جنگ برای حفظ صلح! به نظر میرسد نوعی از جنون ادواری، سران حکومت ها را گرفتار میکند که در هر زمان تنها یک نفر مسئول حمل آن است، گاهی صدام ، گاهی بن لادن، گاهی بوش و اینک و در شرایطی که همسایگان ایران به یک ثبات نسبی دست یافته اند، در قامت دولت کودتا، بهانه ای موجه برای لشگر کشی های تازه برای حفاظت از اسرائیل. اکنون ،گره خوردن روحیه ی دشمن خواهی نظام با تهدید صلح از سوی آن میتواند جبهه غیر رسمی جدال حکومت اسلامی و “شیطان بزرگ” را که در عراق و افغانستان گسترده شده بود، به جبهه ای رسمی و در داخل مرز های کشور تبدیل نماید.
بحران سازی و تنش، راز بقای حکومت تهران بوده است. هر از گاهی هم که تلاش هایی کوچک برای گذر به فاز تثبیت صورت گرفته، نظام احساس خطر کرده و به سرعت عقیم شان نموده است، چنانکه از ابتدا شاهد چندین و چند بار تصفیه نظام از دیگر افراد و گروه های سیاسی بوده ایم. اصولا چنین تصفیه ای با طبقه بندی دگر اندیشان به ضد انقلاب و ولی فقیه و انجام محاکمه های انقلابی و بعد حبس ویا معدوم نمودن آنان کامل شده است. چنانکه تک صدایی و شعار «حزب فقط حزب الله»، اصلی از نظام انقلابی بوده است. بازو های عمل کننده آن هم وزارت اطلاعات و سازمان های موازی آن، سپاه پاسداران انقلاب، صدا و سیمای دولتی و در راس آن رهبری قرار داشته است.
نظامی که هنوز از هر اندیشه و نهادی چه در درون مرز هایش و چه در بیرون آن واهمه دارد ، در یک بد بینی فراگیر گرفتار میشود که اعتماد آفت اش شده و حتی درک فرق دوست و دشمن را از دست میدهد. روز به روز از تعداد یارانش کاسته و به طیف مخالفانش افزوده میشود ، چنانکه اکنون در هر گروه و طبقه ای مخالف دارد و امکان طبقه بندی مخالفانش بسیار دشوار است. و اکنون زمانی است که مخالفان آن اکثریت اند واقلیت نظام سعی در سرکوبشان دارد. سرکوب اکثریتی میلیونی.
جمهوریتی در حال شکل گیری است ، در برابر انقلاب اسلامی و جدای از آن. بعضی، همیشه دغدغه ی نا معلوم بودن جایگزین نظام فعلی را عاملی در جهت بقای سیستم کنونی تعبیر نموده اند، اینک باید گفت که شاهد تولد بزرگترین آلترنیتیو حکومت هستیم؛ مردمی که پس از سی سال دوباره شور اتحاد را تجربه میکنند، ” نترسین، نترسین، ما همه با هم هستیم”. ایران برای همه ایرانیان. کشوری به پهناوری ایران و با این میزان تنوع قومی ، آداب و رسوم باید برای بقای خود چند صدایی را تحمل کند و آنرا خطر نداند. الگوی هند در دموکراسی میتواند بسیار کار گشا باشد. در غیر اینصورت ایران به ایرانستان تبدیل خواهد شد.به نظر میرسد منافع ایران از اسلام کاملا جداست. اگر وحدت کلمه اسلام را حفظ کند ، ایران را نابود میکند بدان معنی که وحدت کلمه باعث تک صدایی و به دنبال آن استبداد شود . امروز شاهد گذر از مرحله تلاش برای اصلاحات و تبدیل اصلاحگران به انقلابیون ساختار شکن هستیم، گویی انان دیگر اصوالگرایانی هستند که برای اصلاح خرافه گرایی و حفظ وجهه روشنتر دکترین حکومت های اسلامی در تلاشند. گویی نظام از مرحله ای غیر قابل بازگشت عبور کرده، به طرز شگفت آور و غیر قابل پیش بینی.



دیدگاهها»
No comments yet — be the first.